تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک









 

 عصبانیم...میدانی که عصبانیم.خسته ای...می دانم که خسته ای.چراییش را هر دو هم میدانیم اما الان این نوشتن نه برای ذکر چرایی این عصبانیت است و نه برای خسته نباشید گفتن.دلیل نوشتنش فقط حیرت است حیرت.

چرا يهو ياد اين جمله افتادم؟ « من تو را دوست دارم،‌ تو او را، او ديگري را و ديگري مرا... و اين چرخه  ايست كه هرگز پايان نمي پذيرد...»

 

رفت... برای همیشه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386 ساعت 19:8  توسط مهناز  |