تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک










خدایا....

اجازه ؟؟

ما دیشب پدربزرگمان فوت کرد....نه...پدرمان زن گرفت....نه....مریض بودیم...

در کل  ما الان آمادگی نداریم.....اگر میشود ماه دیگر مارا امتحان کنید.....!!!!!

خداجان ما امید داریم که شما هدیه ای را بخواهید به ما بدهید....

و باز هم به خود امید دادیم   که هدیه ما را با کاغذ مشکلات کادو کرده اید!!

اما لطفا از کاغذهای رنگی تر استفاده کنید و زیاد هم چسب نزنید. آخر باز کردنش خیلی سخت است!


پ ن : خدایا بیایید با هم یه شمال برویم......2تایی....!

 

پ ن : کسی راه میانبر بلد نیست؟ ما به بنبست فکری خورده ایم!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386 ساعت 15:6  توسط مهناز  | 


 

توی سرم افکار عجیبی دست و پا میزنه مدت هاست یه خواب اروم و راحت نداشتم!! یه خواب بدون استرس!! نگرانم!! نگران روح مشوشم!!نگران دلواپسی های بی خود و بی جهتم !! نگران افکار نامربوطی که توی سرم دوران میکنه!! نگران خودمم که دارم نابود میشم!!این حرفی که توی گلومه این بغضی که داره خفه ام میکنه همین روزاس که بترکه!! با ترکیدن اون خیلی ها نابود میشن!!من مث همیشه در قالب پوسته ظاهری بی تفاوتی همیشگی  میخندم ٬شادی میکنم٬ به مهمانی میروم مثل همیشه و هر ثانیه!! اما در تعجبم این همه آدمی که کنار منند یعنی درک نکردند این من نیستم!! یعنی فهمیدن خواسته های من اینقدر سنگینه که پدرم٬مادرم٬دوستام هیچ کدوم قادر به درکش نیستند!!عشقم ترجیح میده روزاش رو با کسی دیگه بدون حتی لحظه ای فکر به آدمی که قسم خورد تا اخر عمرش تنهاش نمیذاره بگذرونه!! بدون لحظه ای فکر به دختری که همه سرمایه و زندگی و امیدش رو به اون بسته بود!! حتی لحظه ای به تمام اون قول هایی که داد و زیر پا لهش کرد فکر نمیکنه!! پدر مادری که بهترینند اما چرا هیچ کدوم حرف اون یکی رو نمیفهمیم!! دوستانی که همه نگران منند اما هیچ حرفی برای بازگویی دردم نیست!!خدایا خسته شدم!! از این همه تنفری که دورمه!! حتی تنفر از او...!!آخه خدایا یعنی این همون آدمه که من تب میکردم اون میمرد!!؟؟

نه!!

   این قرارمون نبود!!

                  تو بی خبر بری!!

                       من خسته شم که تو بی همسفر بری!!

 

Click for Full Size View


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386 ساعت 16:4  توسط مهناز  |