تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک









 

زمان تنها موجودیه که هرچقد صداش کنی و التماسش کنی هیچ وقت حاضر نیست برگرده!

هیچ وقت!

لعنت به این زندگی..... لعنت

                             ******************************


مثل آدم‌هایی شده‌ام که از خستگی خواب‌شان نمی‌برد. دلم بیهودگی مکرر می‌خواهد، یک پیتزای مانده‌ی سرد شده، بشینی روبروی تلویزیون، یک سریال مزخرف نگاه کنی و پبتزا تو بخوری. آن‌قدر این سریال طول بکشد که خوابت ببرد. این آفتاب لعنتی هم کله‌سحر نتابد روی چشمهایت... همین.

۰۰۰۰

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386 ساعت 22:25  توسط مهناز  |