تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک









دلم می خواست بخوابم. بخوابم و بیدار شوم و ببینم وقت انتخاب کردنم گذشته. وکسی ـ چه فرقی دارد کی ـ برایم انتخاب کرده .

 

آخر سر ، خوابم نبرد و وقتم تمام نشد و خودم انتخاب کردم!

نه حرف می ماند و نه حدیثی!

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت 23:30  توسط مهناز  | 


 

 

دوباره دو راهی

دوباره نمیدانم

دوباره نمیتوانم تصمیم بگیرم

دوباره میخواهم اما نمیخواهم

دوباره ترس از اشتباه

دوباره تعارض

دوباره ...

*** خدایا کمک کن ***

 TinyPic image

امشب هم برای خودش شبی بود تا به حال به اینگونه مهمانیها نرفته بودم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت 0:17  توسط مهناز  |