تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک









 


بد خلقيهای برادرم


حرفهای پدرم


و ادا ـ اصولهای خودم

 


اينها روزهايم را پر ميکنند و گاهی هم خالی

 

 

چقدر احترام گذاشتن به كساني كه فكر مي كنيم


 از ما بهترند كارآسانيست...


و چقدر احترام گذاشتن به آنها كه مثل خودمانند كار احمقانه اي !

مي بيني كجا زندگي مي كنيم ؟!

جان و دلمان مي رود براي آنها كه مهر ورود مي خورد توي پاسپورتشان


و فكر هم مي كنيم همه يا دكترند، يا وكيلند و يا مهندس


آنقدرهم باور مي كنيمشان كه خودشان مردد مي شوند كه نكند همينطور باشد


خلاصتان كنم ،


آنجا راننده و كارگر و نظافتچي و پيك موتوري وجود ندارد /.


 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385 ساعت 18:44  توسط مهناز  |