تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک









 

سلام دوستای خوبم

فقط خواستم بگم : *** آدم ها ارزش هیچ چیزی رو ندارن ***

بی خودی خودتون رو به خاطرشون تو زحمت نندازید .

اگه حرفم رو متوجه نمی شید بالاخره یه روزی بهش می رسید .

تپل و خوشگل باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385 ساعت 14:11  توسط مهناز  | 


 

 

سلام دوستای گلم . امیدوارم که شاد باشید و دلای مهربونتون غم نداشته باشه.

 

امروز اولین روزی هستش که دارم می نویسم .

 

تا امروزم می نوشتم ها اما نه برای شما بلکه برای خودم !

 

شماها فقط می خوندید مگه نه؟ ( بهتر روند کار عوض بشه ! )

 

 

به هر حال . از امروز به بعد می خوام بنویسم.

 

از همه جا . از همه کس . از همه چیز . از همه وقت .

 

می خوام از این به بعد تند تند آپ کنم . البته اگه ببینم شماها نوشته هام رو می خونیدها.

 

اصلا بی خیال

 

راستی یه معذرت خواهی هم باید بکنم از همتون بابت تاخیری که داشتم . بذاریدش

 

 به حساب تنبلی و بی حوصلگی !

 

یه چیز دیگه : چند روز پیش یه رمانی رو از مهسا گرفته بودم می خوندم که خیلی

 

 فکرم رو مشغول کرده بود و موضوعش ملاک انتخاب دو دختر برای ازدواج بود

 

یکی از اونا نظرش این بود که شوهر آینده اش پولدار باشه حتی اگه زشت و

 

بی ریخت و پیر هم باشه اما اون یکی نظرش این بود که شوهرش باید جوون و

 

خوش تیپ و دوست داشتنی باشه .

 

آخرش هم اولی با یه مرد پولدار 45 ساله ازدواج کرد و دومی با یه پسر 24 ساله ی خوش تیپ !

 

آخر داستان هم هر دوتاشون از شوهرهاشون طلاق گرفتن !

 

به نظر شما چه اشکالی در انتخابشون بوده که کارشون به اینجا کشیده؟؟؟

 

*** به نظر خودم اینها نباید از قبل برای خودشون یه ملاک انتخاب می کردن آخه

 

شنیدم که اینجوری چشمشون به حقایق بسته می شه***

 

خوشحال می شم اگه نظر شماها هم بدونم ...

 

تپل و خوشگل باشید  دوستای گلم ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 21:41  توسط مهناز  |