تبليغاتX
تو بستنی من ناخنک
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد، و تو نگاه نگران مادر، نه تو دستاي منتظر يه غريبه!!!


تو بستنی من ناخنک









 

 

هر چی می خوام بهت بگم قصه ی دلواپسیه

هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه

قصه ی من قصه ی تو قصه ی عاشق شدنه

حرفای ما هر کلمش از عاشقی سرودنه

نمی دونم یادت می یاد روزایی که غصه نبود؟

حیف که همیشه این روزا خاطره می شه خیلی زور

یادش بخیر زمانیکه شعر های من مال تو بود

دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود

اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت

انگار نمی شه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت

شاید اینم یه قصه بود که قهرماناش ما بودبم

ما که به غیر از دل خوش دنبال چیزی نبودبم

حالا دیگه تو فال ما نشونه ی عاشقی نیست

دیگه نمی شه گفت که عشق چیزی همیشه موندنیست

 

Image hosting by TinyPic


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385 ساعت 22:13  توسط مهناز  |